تشكل يا تشكيلات چه معنايي دارد؟

تشكيلات در عرف و اصطلاح فارسي به سه معنا به كار مي رود:

۱. وقتي مي گوييم "كار تشكيلاتي" يا مي گوييم "فلان تشكيلات ده سال قبل تاسيس شده" منظورمان از "تشكيلات" همان مجموعه آدم هايي هستند كه سازماندهي شده اند. در علم مديريت به اين مفهوم مي گويند سازمان (organization). البته درباره ي تعريف دقيق آن بايد جداگانه بحث شود.

۲. وقتي مي گوييم "فلان سازمان  تشكيلات پيچيده اي دارد" منظورمان از تشكيلات در اين جا همان ساختاري است كه آن سازمان دارد. به عبارت ديگر همان نحوه ي تقسيم كار و فرمول هايي كه بر روابط افراد مجموعه حاكم است.

۳. هر سازماني ممكن است يكي از اين دو حالت را داشته باشد: حالت اول اين است كه از نقطه ي مركزي اي "تشكيل" شود و عموميت بيابد مانند بسيج در كشور ما كه اگر چه سراسري است اما به طور متمركز و از بالا تاسيس شده و اداره مي شود. حالت دوم اين است كه آن سازمان توسط نيروها "تشكل" يافته و به نحو از پايين به بالا اداره شود. مانند انجمن هاي اسلامي در كشور ما كه ساختار اتحاديه اي و انتخاباتي داشته اند. يعني اين جا دو مفهوم "تشكيل(تشكيلات)" يعني سازمان دادن و "تشكل" يعني سازمان يافتن در برابر هم قرار مي گيرد. و در نتيجه تشكيلات به آن نوع سازماني گفته مي شود كه از بالا به پايين ساخته شده و اداره مي شود. 

از همين جا معاني تشكل نيز روشن مي شود:

۱. معناي دقيق تر  كه همان سازمان "پايين به بالا"ست.

۲. مسامحتاً سازمان (يا همان تشكيلات به معناي اول) وقتی جنبه ی مردمی قوی داشته باشد هر چند حقیقتا بالا به پایین باشد. مثل این که بسیج را تشکل می نامیم. در واقع چون نیروهای پایینی نقش اساسی در شکل دادن به چنین سازمانی را دارند گویا اصلا آن را پایین به بالا می بینیم و چنین می نامیمش.

 معناي معمول تري كه براي تشكيلات و تشکل وجود دارد همان معناي اولی است که برای هر یک گفتیم.از اين به بعد هم ما در اين نوشته ها اين دو را به آن دو معناي معمول تر مي گيريم.


 معنای خاص تشکیلات (سازمان)

 برای این‌که تشکیلات را دقیق تعریف کنیم، اول باید ببینیم که تشکیلات چه نیست؟

- تشکیلات از اشیا و امکانات و دفتر و دستک بی‌جان ساخته نمی‌شود (پس تشکیلات پدیده‌ای انسانی است)

- تشکیلات، یک فرد و یک بخش نیست (پس تشکیلات مجموعه‌ای از انسان‌ها است)

- به جماعتی که تنها بدن‌هایشان در کنار هم جمع است یعنی توده و جماعت، تشکیلات نمی‌توان گفت (پس تشکیلات مجموعه انسان‌های هم‌اندیشه است)

- مجموعه افراد هم‌هدف نیز تا نقش‌های مکملی برای خود تعریف نکند، تشکیلات را نساخته‌اند

 

این آخری شاید نیاز به توضیح بیشتری داشته‌باشد. در واقع فرق اصلی بین مجموعه‌ی سازمان‌دهی‌شده و مجموعه‌ی سازمان‌دهی‌نشده در همین جاست. هیچ سیستم و مجموعه‌ی به‌هم‌پیوسته‌ای نمی‌تواند تنها از اجزاء تشکیل شود!

با یک مثال ساده منظورم روشن می‌شود:

اجزاء ظاهری نماز چه هستند؟ نیت، تکبیر، قرائت، رکوع و ... . اما آیا همین فهرست به تنهایی نماز درست را می‌سازند؟ نه! به واجبات نماز دقت کنید. علاوه بر این فهرست، دو چیز دیگر هم در واجبات نماز هست: ترتیب و موالات. اگر کسی ترتیب بین اجزاء نماز را رعایت نکند یا بین هر جزء با جزء بعدی یک ساعت فاصله بیندازد نمی‌توانیم بگوییم «مجموعه‌ی به‌هم‌پیوسته و منظمی به نام نماز» از آن شخص سر زده است.

هر مجموعه‌ای برای «تشکیل» یافتن از اجزاءش و برای این‌که یک «واحد» جدید بسازد، محتاج به این است که اتصال(ولایت/موالات) و ترتیب(عدالت/اولویت) را بین اجزاء خود تعریف کند. آن‌گاه «اجزاء + ترتیب + اتصال» به ما سیستم و سازمان واحد را خواهند داد.

بنابراین مجموعه افراد هم‌هدف هم تنها با ایجاد سازماندهی (پیوند دادن و ترتیب بخشیدن) است که می‌توانند تشکیلات یا سازمان نام بگیرند.

 

پس خلاصه آن‌که تشکیلات (سازمان) یعنی:

مجموعه‌ای از افراد که برای رسیدن به اهدافی خاص، سازماندهی شده‌اند.

 فلسفه کار تشکیلاتی چیست؟

با توجه به تعریف تشکیلات و اجزای آن می‌توان به مزاياي كار تشكيلاتي پي‌برد.

اول- تشكيلات مجموعه‌اي از افرادند نه يك فرد. نيروي ده نفر بيش از نيروي يك نفر است. پس مزيت كار تشكيلاتي نسبت به كار فردي اين است كه اهداف با قدرت بيشتري پيگيري مي‌شوند. در جهان امروز كه همه چيز تبديل به شبكه‌هاي بزرگ پيدا و پنهان شده‌است، انديشه‌ي منفرد كار كردن تنها خيانت به آرمان‌هاست. حتي كار ارتباطي و چهره‌به‌چهره نيز بايد شبكه‌اي هماهنگ را پشت سر خود اشته‌باشد وگرنه نمي‌تواند تكثير شود و حمايت شود و تا ابد تغذيه شود. سخنان امام موسي صدر را در باب اين‌كه "امروز دنيا دنياي تشكيلات است" در لينك ادامه‌ي مطلب بخوانيد.

دوم- تشكيلات مجموعه‌اي است سازماندهي شده. پس يك مزيت كار تشكيلاتي نسبت به كار جمعي اما سازمان‌نيافته (به‌اصطلاح غلط: هيئتي) اين است كه در آن، نه از موازي‌كاري و نه از خنثي‌سازي كار ديگران خبري نيست. به عبارتي در كار جمعي بي سازمان، ما نيروي ده نفر را داريم اما به هدر رفته. در صورتي‌كه در كار تشكيلاتي مي‌توانيم از نيروي خالص و كامل ده نفر  بهره‌مند شويم.

سوم- نبايد گمان كنيم سازماندهي، تنها از كسر نيروها جلوگيري مي‌كند. تشكيلات در واقع نيروها را علاوه بر جمع كردن، در هم ضرب هم مي‌كند. به عبارتي ميشود گفت: نيروي "ده فرد" بيش از ده "نيروي فرد" است.

برای نمونه برای راه انداختن یک اتومبیل، یک نفر به سختي مي‌تواند هم اتومبيل را هل بدهد و هم آن را هدايت كند. با اضافه‌شدن يك فرد ديگر، يكي پشت فرمان مي‌نشيند و ديگري اتومبيل را هل مي‌دهد. در اين حالت نه تنها نيروي راه‌انداختن اتومبيل دو برابر شده بلكه اين نيرو به مراتب بيشتر است. چرا كه در حالت قبلي فردي كه مي‌خواهد فرمان را در دست داشته باشد، همان نيروي نيمه‌اي كه براي هل دادن اتومبيل به‌كار مي‌گيرد را ناچار است به قسمت جلوي اتومبيل وارد كند و اين يعني استفاده از نيمي از نيمه‌ي نيروي او. اما در حالت دوم نيروي دوبرابر به‌راحتي از پشت وارد مي‌شود يعني بهترين مكان واردكردن نيرو. 

تصور كنيد اگر كاري نه دو جنبه بلكه ده‌ها جنبه داشته‌باشد، ديگر يك نفر حتي به‌صورت نيمه هم نمي‌تواند به همه‌ي جنبه‌ها به خوبي برسد. اين همان بحث اهميت نقش‌هاي مكمّل است. راز كارايي نقش‌هاي مكمّل اين است كه با وجود چند نيرو مي‌توان بعدي از ابعاد توانايي هر نيرو را بر يك يا چند امر خاص تمركز داد. و تشكيلات ايده‌آل آن است كه در اين مرحله هم تواناترين نيرو را براي هر جنبه از كار پيداكرده و اين‌گونه با حرفه‌اي كردن نقش‌هاي مكمّل، اهداف را بهتر دنبال كند. 


لوازم دستیالی به اهداف تشکیلات

هر تشکیلاتی برای رسیدن به اهداف خود، به دو عنصر «انسان» و «برنامه» نیاز دارد. تشکیلاتی که علاوه بر اهداف برون سازمانی، دارای اهداف درونی بوده و قصد ارائه خدماتی به اعضای خود را دارد یا اصالتاً برای تأمین نیروهای خود تأسیس شده است (ما از این پس این تشکیلات را تشکیلات فرهنگی می خوانیم)، در مورد عنصر اول (انسان) با مسائل زیر روبروست:

شناسایی - جذب - تثبیت - دفع - سازماندهی و به کارگیری - رشد

در مورد عنصر دوم (برنامه) نیز، این مسائل پیش روی تشکیلات است:

هدفگذاری - برنامه ریزی - اجرا - ارزیابی - اصلاح

عناوین فوق دارای تداخل و ذومراتب نیز هستند. مثلاً گاهی به کارگیری یک نیرو در راستای یک هدف بیرونی، خود موجب رشد درونی نیروست. یا گاهی نیروی درون تشکیلات برای ارتقای خود مجدداً مورد شناسایی های جدیدی قرار می گیرد که با شناسایی او در بدو ورود متفاوت است. در برنامه ریزی و اجرای آن هم، گاه نفس برنامه ریزی موجب رشد نیروهاست و از این جهت خود برنامه ریزی امری اجرایی و هدفمند و محتاج برنامه خواهد بود. نیز اصلاح کار بر اساس ارزیابی ها، گاه مستقل و به حالت جبرانی است و گاه چیزی نیست جز شیوه جدید برنامه ریزی و نظارت در اجرای گام های آینده.

هر کدام از این عناوین بحث های مستقل و مفصلی می خواهند. اما از آن جا که ما به بحث تشکیلات فرهنگی (تشکیلاتی که نیرویش مخاطبش نیز هست) توجه داریم نه تشکیلات صرفاً برونگرا، باید دو مبحث اساسی «برنامه ریزی فرهنگی» و «رشد نیرو» را در کنار هم و در اولویت نسبت به سایر نکات تشکیلاتی مطرح کنیم. یعنی پرسش اساسی ای که در این مرحله باید پاسخ داده شود و بعد به سراغ نکات و حواشی دیگر برویم، این است:

برنامه ریزی فرهنگی در یک تشکیلات فرهنگی بر کدام اساس ها بنا می شود و می خواهد نیروها و عموم مخاطبان خود را چگونه و در چه محورهایی رشد دهد؟


برگرفته از وبلاگ تشکل حق
http://tashakkol.blogfa.com